<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>در قلمرو سکوت</title>
<link>http://gold4us.blogfa.com/</link>
<description>در قلمرو سکوت</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 28 Dec 2009 21:18:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>حس کن</title>
<link>http://gold4us.blogfa.com/post-119.aspx</link>
<description>
کمی اون ور تر چیزی نیست . نه غم نه شادی. تضاد ها پوچند و هیچی همه چیز . نقطه ای که قابل وصف نیست .جایی که که همه چیز ایستا میشه .لحظه ای که تو ار خودت جدا میشی . وحدت .هدف بی هدفان . حتی وبرانه های سکوت به تعظیم تو در می آیند . خدا همین جاست همین لحظه .
</description>
<pubDate>Mon, 28 Dec 2009 21:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gold4us&amp;postid=119</comments>
<dc:creator>gold4us</dc:creator>
<guid>http://gold4us.blogfa.com/post-119.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شروعی از او...</title>
<link>http://gold4us.blogfa.com/post-118.aspx</link>
<description>و او داننده ی همه چیز است . ای سزاوار تعظیم .ای داننده ی همه ی علوم .داننده ی علوم خرد و کلان . توحید که از مهمترین علوم است ذات توست که بیرنگ است آنکه در همه پر است و در همه انباشته و او را نمیتوان دید و میتوان حس کرد بدین طریق دانایان اینها را میدانند .&lt;/p&gt;&lt;p&gt;برداشتی آزاد از اوپانیشاد&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 28 Dec 2009 20:19:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gold4us&amp;postid=118</comments>
<dc:creator>gold4us</dc:creator>
<guid>http://gold4us.blogfa.com/post-118.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کمی درباره ی من!</title>
<link>http://gold4us.blogfa.com/post-117.aspx</link>
<description>
سلام &lt;p&gt;چقدر زیباست وقتی که خودتی!چقدر طعمش شیرینه؛فارغ از شخصیت هایی که از صبح تا شب به دوششون می کشی. صبح تو اداره یک شخصیت خونه یک رفتار دیگه و موقع فروش نوع دیگه .با کسایی که نمی شناسی یک جور و کسایی که میشناسی جور دیگه . بعضی ها میگن که عاشق سینه چاک دختر یا پسری هستن اما قابلیت عشق دادن به سایرین رو ندارن .اینها با هم در تضادن و چنین چیزی نمیشه. خیلی از اوقات تو زندگی سعی میکنم من واقعی خودم باشم -گاهی صبح ها که خستم حالا به دلایل مختلف-شاید شبش رو داشتم کتاب میخوندم و یا کار سایت ها رو انجام میدادم ،میگم بی خیال رفتن به دفتر، میگیرم میخوابم گوشی موبایل و تلفن رو هم خاموش میکنمو سیمشو میکشم! گاهی هم برعکس کل روز رو نمی خوابم .گاهی تا وقتی که راه داره تو دفتر کار میکنم و گاهی زود زود میام . حتما میگین اینکه پر از بی نظمی و افراط و تفریطه اما به نظر من زندگی همینه.گاهی نیازه که شب کار کنی و یا نخوابی ویا دیر بیایی و...زندگی همینه!. آره گاهی اینجوریه ولی نه همیشه . چون من واقعا زندگی کردن رو دوست دارم واقعا از زندگیم لذت میبرم به قول بعضی ها میگن تو خیلی خوشحالی!من ساختارشکنانه رفتار میکنم نه اینکه بخوام اینجوری باشم .من واقعا این جوری هستم .از فلسفه و فلاسفه خوشم نمیاد با اینکه فلسفه هاشونو میخونم ولی کلا همشون یه نوع بازیه . اثبات عقایدی مسخرست که فکر میکنند حقیقت فقط همونه. بعضی ها میگن من خیلی بی خیالم و کلا ناراحت نمی شم بعضی ها هم چیزایی میگن که من نمیدونم! بعضی میگن من عجیبم ولی من مجموعه ی همه ی اینها هستم مجموعه همه چیزهایی که نمیدونم که نمیدونم!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بعضی میگن باید واسه موفقیت روی نظم و اصول رفتار کنی . اونا شاید راست بگن ولی من نظمم تابع سیستم خودمه من تلاشمو میکنم اما اعتقاد دارم که اغلب و نه (همیشه) کار به اومده (که این هم خودش فلسفه ای داره و به شانس نیست) دیدین یارو یدفعه یه آلبومی میده کارش میگیره و زندگیش متحول میشه .یا با یک چشم و ابرو بازارش سکه میشه/اما یکی از همشون بهتر میخونه و قابلیت های بسیار زیادتری هم داره  ولی بد میاره و خونه نشین میشه.(این یک مورد رو شاهد واقعی دارم)با اینکه اعتقادی به تقدیر و سرنوشت ندارم و معتقدم هر چیزی شدنیه و معتقدم  که تنبلی و کم کاری رو گردن دیگران و سرنوشت و خدا نباید انداخت اما در موارد خاص و بر روی افراد خاصی که خداوند نظر ویژه ای بهشون داره شرایط فرق میکنه . افرادی چون مسیح بودا -محمد و حسین و فرزندش سجاد و معدود انسان های دیگر با آگاهی به نسبت بالاتر که با خداوند ارتباطاتی دارند و یا بهتر بگم روی خودشون شناختی دارن  وضعیت گاهی کمی متفاوته ،و بعضی مسایلات و اتفاقات مقدر میشه به زمان و مکان خاصی که اتفاق بیفته-تنی که تب میکنه(سجاد) چشمی که نابینا میشه (بعقوب پیامبر)و حنجره ای که 20 سال  بسته می شه(همین رفیق ما) و یا چشمی که نابینا میشه و حنجره ای که خدا رو فریاد میزنه(آندره بوچلی) گوشی که کر میشه و دستی که مینوازه(بتهوون) و در همه جا چیزهایی در زندگی هست اگر حساس باشیم می بینیم. من انسان حساسی هستم نه از بابت احساسات که البته از این بابت هم هستم ولی اینجا منظورم حساس به اطرافه ؛به راه رفتن،دیدن، به لمس کردنو بوسیدن به خوردن و اشامیدن به شکر خدا رو به جا آوردن و رقصیدن به مثال نسیمی روی اب و...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بعضی ها تعجب میکنن که چرا نباید دروغ گفت .(راست میگن! اکثرا دردناکه و دردسر ساز)میگم آخه راهش همینه چیز عجیبی نیست نباید هم غیر از این باشه .واسه چیز بیشتر بدست آوردن یک لقمه نون بیشتر که شاید گلومو هم بگیره واسه چی دروغ بگم واسه چی سر کسی رو کلاه بزارم .اینها از حرصه و ریشش در خشمه.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;یکی از دوستان عزیز  وبلاگ نویس تو نظرات گذاشته که من یه جورایی به فکر همه هستم . خوب این که شدنی نیست واسه من.ولی اگه میتونستم خوب چرا که نه! من سیر بخوابم و همسایم گرسنه ؟ مگه من چیم بیشتر از اونه که سهم من از دنیا باید بیشتر از اون باشه . &lt;/p&gt;&lt;p&gt;یک شخص عزیزی پیغام گذاشته که من بیمار روانیم و زودتر باید برم پیش روانپزشک و خیلی بذدل(بزدل) هسنم و اومدم اینجا دختر بازی! باور میکنید یا نمیکنید اما من تو عمرم دختر بازی نکردم اصلا برام معنی نداره! فرقی ندارن انسانها برام مرد یا زن یا هر چی.. همه رو دوست دارم . با عزیز بزرگواری هم 7 ساله که دوستم که سالگردشم شب یلدا بود که اونم خدا حواله کرد و عاشقانه دوستش دارم..ولی خوب من خندم گرفت از این کامنت . حالا این حرف پیش اومد بزارین یک موضوع جالبو بگم : میگن وقتی کسی به شما چیزی میگه و بهتون بر میخوره ازش متشکر باشید چون حتما یک چیزی بوده که شما رو ناراحت کرده و دلتونو به خراش آورده . اگه من الان به  شما بگم که شما خیلی مرد یا زن خوب و بزرگواری هستی ولی یکم خورده شیشه داری چی میکنی؟ واکنش نشون میدی یا نمیدی؟ اگه دادی احتمالا یه خورده هایی از شیشه داری! اگه هم نه حتما حرف من بی ربط بوده. بنابراین اگر کسی از دشنام و حرف شما ناراحت شد بدونید که تو سطح پایین تری از شما قرار داره دشنام هم از قانون جاذبه تبعیت میکنه. تف سر بالا به خودتون برخورد میکنه! از اون خانوم هم متشکرم که باب صحبت در این موضوع رو باز کرد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;شهادت امام حسین رو هم به همه دوستداران ایشان تسلیت میگم و این جمله ی زیبا و درد آور رو از این امام اینجا  یادگار میزارم که فرمود :&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center; color: rgb(255, 0, 51);&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;آیا یاری کننده ای هست که مرا یاری کند؟&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 24 Dec 2009 21:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gold4us&amp;postid=117</comments>
<dc:creator>gold4us</dc:creator>
<guid>http://gold4us.blogfa.com/post-117.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گفتگو با دل...</title>
<link>http://gold4us.blogfa.com/post-116.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;ببخشید این چند وقت بعضی ازشما ها رو غمگین کردم . اینها بغض های هر روزه منه . واقعا نمیتونم چشم هامو به روی این واقعیات راحت ببندم . مادران دردمندی که فرزندانشون رو از دست دادن. مردمی که کلافه شدن از دست فشار زندگی. غم های خشکیده در چشمان و لبان مردم . اینها هر روز منو میشکنه . به من چه ربطی داره نه؟ همین طور گفتیم که الان در اینجا واستادیم و مردم بعضی از کشور ها جور دیگری فکر کردند که ملتشون الان در رفاه هستند.وقتی دعا میکنید چنان دعا کنید که گویی حاجت شما برآورده شده است.از صمیم قلب برای همه ی انسانها طلب آرامش میکنم . خدایا با اینکه میدونم گناهان من به حدی بزرگه که از آن بزرگ تر فقط کرم توست اما دل ما رو نشکون . امیدم فقط به توست که وضعیت مردممون بهتر بشه.دق کردیم اینقدر قصه دیدیم . حسین عزیز تو رو به همون روح پاکت قسمت میدم مردم رو در تغییر این وضعیت یاری کنی . از این پست به بعد سعی میکنم مطالب بلاگ رو به حالت نرمال ببرم . شاد باشید&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;font color=&quot;DarkRed&quot;&gt;غم سفره های خالی دستهای نحیف مردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داغ شلاق جهالت! به تن شریف مردم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غم اعدام ستاره انهدام سرو آزاد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیرباران شقایق باغبانی کردن باد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه اینهایی که گفتم ... بغض هر روز منه ... منو در من می شکنه &lt;/font&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 23 Dec 2009 11:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gold4us&amp;postid=116</comments>
<dc:creator>gold4us</dc:creator>
<guid>http://gold4us.blogfa.com/post-116.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تو خود یک جمله ای...</title>
<link>http://gold4us.blogfa.com/post-115.aspx</link>
<description>کنج خیالم پسرکیست نحیف&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چشمهایش لبریز غم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سودایی در سر داشت &lt;/p&gt;&lt;p&gt;گفت که ار من بنویس&lt;/p&gt;&lt;p&gt;گفتم تو خود یک جمله ای&lt;/p&gt;نگاهی خجسته&lt;br /&gt;&lt;p&gt;نفسی شکفته از عشق&lt;/p&gt;&lt;p&gt;گل آفتابگردان!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تقدیم به کودکان خیابان&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سلام . هفته ی گذشته مطلبی نوشته بودم تحت عنوان بخشش .ولی نمیدونم چی شد که یک دفعه سرور های بلاگفا دچار قطعی موقت شد .من هم عادت ندارم تو ورد بنویسم و اینجا کپی کنمش در نتیجه همش از بین رفت .دیگه گفتم حتما قسمت نیست که در این مورد بنویسم .تا اینکه یکی از دوستان بلاگ نویس داستانکی مشابه مطلبی که نوشته بودم گذاشت یا نوشت  و درد منو تازه کرد . داستان به نوعی با یک کودک از خانواده ای تهی دست در ارتباط بود . این داستانک دوباره نمک رو پاشوند رو زخم دیرینه ی من .یکی از رفقای آبان ماهی من که الان دیگه پیش ما نیست دست به کار زیبایی زده بود که خونواده های واقعا محتاج رو شناسایی میکرد و از طرف هیاتی ناشناس به طرزی محترمانه مبالغی کمک به این افراد میکرد. اون رفت پیش خدا و این راه از طرف چند نفر ادامه پیدا کرد اما اکثرا فراموش کردن. اکثر ما ها بی تفاوت ازمسایلی چون این عبور میکنیم . از خانواده هایی که حتی تعداد بشقاب هاشون کمه برای اعضای خانواده برای  همون غذای مختصر.من چنین کسایی رو دیدم . یا شنیدم از دوستانم . متاسفانه هنوز در بخش هایی از جامعه ی ما کسانی هستند که به نان شب محتاجند . و این برای کشور ثروتمندی چون ایران خیلی زشته . توی اون پست موضوع رو اختصاص داده بودم به بخشش که هر چقدر که به دبگران کمک می کنید بازخوردش برای شما از طرف کائنات ده ها برابر بیشتر  هستش .  حرص و طمع ما انسان ها از عدم آگاهیه . خوشبختی ما در گرو شاد بودن و خوشبخت تر بودن دیگرانه .مطمئن باشید اشخاص بی تفاوت که حسابشون با دیگران صاف نیست شب هنگام خواب نمیتونن با خدا شیطان و خودشون کنار بیان. وقتی به دیگران کمکی میکنید نه تنها چیزی از شما کم نمیشه بلکه به شما چیزی اضافه هم میشه . بخشش خیلی از اوقات دردناکه اما نتیجش همیشه شیرینه . قوانین کائنات روی اصول و عدالت بنا شده و حقی از کسی ضایع نمیشه . کسی میگفت تکلیف اون پسر کور بی پدر مادر فقیر کنار خیابون چیه . آیا این عدالته؟ گفتم ما در مقامی نیستیم که عدل خدا رو تشخیص بدیم .شاید این براش بهترین عدالت بوده و شاید راه اون پسرک کور فقیر هزاران برابر از من به اصطلاح بینا به خدا نزدیک تر باشه . به هر حال یادتون باشه وقتی چاله ای در خاک حفر میکنید کوهی از خاک کنارش پدید میاد . خودتون هم باور نمیکنید که این همه خاک که چند برابر چاله به نظر میرسه از کجا اومده . این به نوعی تعبیری از دست و دلبازی کائناته . ایمان دارم اگر کسی راه حق رو حقیقتا پیدا کنه خداوند بهش روزی بی حساب میده که در راه خیر مصرفش کنه . مگه ثروت بیل گیتس به من و شما ضرری زده ؟ نه -تازه باعث شده من الان بتونم راحت اینجا بنویسم . خیلی هم سبب کارهای خیر دیگری شده .اما خدایا ما رو دور کن از ثروتی که سرگردانمون کنه . پولی که هم دنیا و هم آخرتمون رو از دست بدیم. سعی کنیم روی افکار و کارهامون دقت بیشتری داشته باشیم. شاد باشید.
&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Dec 2009 22:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gold4us&amp;postid=115</comments>
<dc:creator>gold4us</dc:creator>
<guid>http://gold4us.blogfa.com/post-115.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سیستم داشته باشید!</title>
<link>http://gold4us.blogfa.com/post-114.aspx</link>
<description>امروز می خوام راجع به نکته ی مهم و جالبی مطلب بنویسم .&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اول از همه بابت تغییر مکرر قالب پوزش میخوام . هر قالبی میزارم یه مشکلی داره . ولی به این یکی  رضایت دادم بالاخره .&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مقاله ی کوتاه امروز در ارتباط با داشتن سیستم هستش . منظورم از سیستم -کامپیوتر و یا های فای اتومبیل نیست . بلکه ی موضوع مهم جالبیه که اگه همه این مورد رو رعایت کنیم فرد موفق تری در زندگی خواهیم شد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تا حالا شده به رستورانی برید که چند تا شعبه در چند جای شهر دارن؟ تعداد چنین رستوران هایی در شهر کم نیستن . اما از لحاظ اعتبار با هم متفاوتن. اول اونهایی رو که کمتر معروف هستن مد نظرمه. اگر به یکی از سعباتشون بری و یه همبرگر سفارش بدی کنار غذات چند تا چیپس و چند تا دونه فلفل سبز به عنوان اشانتیون میزارن . به یه شعبه 500 متر اون ور طرش بری به جای فلفل و چیپس پیاز و لیمو تزش کنار غذات میزارن و اگه به شعبه ی دو تا خیابون بالاتر بری چیزی کنار غذات نمیزارن .&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اما اگه به یکی از شعبات یک فست فود معتبر بری همون غذایی رو بهت میده که تو تمام شهرهای کشور میده . من قصد تبلیغ برای فست فود خاصی رو ندارم اما شما خودتون می تونید حدس بزنید منظورم کدوم فست فود هستش . این رستوران ها از سیستم مشخصی پیروی میکنند اونها برای انجام کارهاشون دستورالعمل های واحد و یکسانی در تمام شعبات دارند . امکان نداره در شعبه ای از این فست فود ها نونش کوچیکتر باشه یا کیفیت مواد اولیه تفاوت زیادی بکنه .همه  ی اینها به خاطر رعایت و اجرای اصول و سیستمی هستش که از شعبه ی مرکزی ابلاغ می شه. ارتش سیستم در حال اجرا داره . ناوگان حمل و نقل هوایی سیستم در حال اجرا داره . مک دونالد سیستم واحدی در تمام کشور ها داره . و بالاخره تمام شرکت های موفق سیستم های معین و کامل در حال اجرا دارند . به عنوان مثال ما برای بسته بندی بعضی از کارهای فروشگاهمون حساسیت بالایی داریم. ما برای این کار که علاقه مندان زیادی داره . از بهترین قاب سی دی موجود در بازار با مارک مثلا X استفاده میکنیم. توی قاب ها همیشه از یک نوع کاور و یک نوع طرح که مخصوص این محصول طراحی شده استفاده میکنیم . از نوع مشخصی از مارک دی وی دی همیشه استفاده می شه . و همیشه از یک پوشش مشخص و یکسان برای بسته بندی این قاب ها و نهایتا بسته بندی کل کار استفاده میشه . این یک نمونه ساده از داشتن سیستمی مشخص برای اجرای کار هستش . ما سعی میکنیم در پشتیبانی و سرویس دادن به مشتری سیستم داشته باشیم و کلا کارهایی رو که انجام میدیم از دستورالعمل های مشخصی پیروی کنه.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;فواید این طرز کار کردن برای شما و مشتریتون در طولانی مدت معلوم میشه . مشتری همیشه با اطمینان کافی در هر زمانی که اراده کنه محصول شما رو سفارش میده چون مطمئن هستش شما با همون کیفیتی کار رو عرضه میکنید  که سال گذشته عرضه میکردید. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;سیستم در حال اجرا باعث ایجاد نظم و سازمان دهی و در نتیجه پیشرفت شما میشه . &lt;/p&gt;&lt;p&gt;موفق باشید.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 22 Dec 2009 11:03:06 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gold4us&amp;postid=114</comments>
<dc:creator>gold4us</dc:creator>
<guid>http://gold4us.blogfa.com/post-114.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک سال دیگر گذشت...</title>
<link>http://gold4us.blogfa.com/post-113.aspx</link>
<description>سلام &lt;/p&gt;&lt;p&gt;سال دیگری هم گذشت &lt;/p&gt;&lt;p&gt;امروز تولدم بود. 27 آذر &lt;/p&gt;&lt;p&gt;این چند روزه که اپ نمیکردم حالم اصلا خوب نبود . اگر خدا بخواد بهتر و سرحال می شم دوباره .&lt;/p&gt;&lt;p&gt;یکی از استادانم روزی گفت همیشه به یاد خدا بودن افتخار است داشتم فکر میکردم که ننها خداست که فارغ از زمان و مکان است . او راست می گوید ,بهترین کار گم کردن خویشتن است و یاد کردن مستمر او . وی راست میگوید که تنها با یا من است که قلب شما ارام میگیرد . شاد باشیم و سعی کنیم که به دیگران و دنیا خدمت کنیم.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 18 Dec 2009 21:17:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gold4us&amp;postid=113</comments>
<dc:creator>gold4us</dc:creator>
<guid>http://gold4us.blogfa.com/post-113.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستانی زیبا</title>
<link>http://gold4us.blogfa.com/post-112.aspx</link>
<description>
&lt;/p&gt;&lt;div dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;PostBody&quot;&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: right;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000099&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;با
این که نتورک کار نمی کنم و فعلا هم برنامه ای برای کار در نتورک ندارم
,اما چون احساس میکنم اتفاقاتی مثبت در این زمینه در حال رخ دادن است
.مطالعه ی خود را بیشتر کرده ام . بر خلاف خیلی ها که فکر میکنند پول،مقام
و.. قدرت است من همواره بر این عقیده بوده ام که اطلاعات و دانش قدرت است
. در حال مطالعه ی سرفصل  کتاب های ترجمه شده توسط نیما عربشاهی بودم که
به وبلاگ جالبی رسیدم .که مطالب خواندنی را در خود جای داده بود . باز هم
در آن آینده از این وبلاگ مطالبی با حفظ امانت و ذکر منبع قرار خواهم داد
. امیدوارم از خواندن این داستان کوتاه لذت ببرید .شاد باشید&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: right;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000099&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: right;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000099&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;روزي مرد كوري روي پله‌هاي ساختماني نشسته بود و كلاه و تابلويي را در كنار پايش قرار داده بود. روي تابلو خوانده مي‌شد: &quot;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;من كور هستم لطفا كمك كنيد&lt;/font&gt;&quot;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: right;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: right;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000099&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;روزنامه‌نگار
خلاقي از كنار او مي‌گذشت. نگاهي به او انداخت. فقط چند سكه در داخل كلاه
بود. او چند سكه داخل كلاه انداخت و بدون اينكه از مرد كور اجازه بگيرد
تابلوي او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان ديگري روي آن نوشت و تابلو
را كنار پاي او گذاشت و آنجا را ترك كرد.&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: right;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000099&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;عصر
آن روز، روزنامه‌نگار به آن محل برگشت و متوجه شد كه كلاه مرد كور پر از
سكه و اسكناس شده است. مرد كور از صداي قدمهاي او، خبرنگار را شناخت. از
او پرسيد كه بر روي تابلو چه نوشته است؟&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: right;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000099&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;روزنامه نگار جواب داد: &quot;چيز خاص و مهمي نبود، من فقط نوشته شما را به شكل ديگري نوشتم&quot; و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد.&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: right;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: right;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#000099&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;مرد كور هيچوقت ندانست كه او چه نوشته است ولي روي تابلوي خوانده مي ‌شد: &quot;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;امروز بهار است، ولي من نمي‌توانم آن را ببينم&lt;/font&gt;&quot;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;

&lt;/div&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: right;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: right;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;شرح حكايت :&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: right;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; color=&quot;#cc0000&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;وقتي كارتان را نمي‌توانيد پيش ببريد &lt;font color=&quot;#0000ff&quot;&gt;استراتژي&lt;/font&gt; خود را تغيير بدهيد. خواهيد ديد بهترين&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;ها
ممكن خواهد شد. باور داشته باشيد هر تغيير بهترين چيز براي زندگي است. حتي
براي كوچكترين اعمالتان از دل، فكر، هوش و روحتان مايه بگذاريد.&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: right;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; color=&quot;#cc0000&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: right;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; color=&quot;#cc0000&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot;&gt;منبع:&lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://kavian-net.blogfa.com/post-4.aspx&quot;&gt;بازاریابان مهرکاویان&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;

</description>
<pubDate>Wed, 09 Dec 2009 13:00:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gold4us&amp;postid=112</comments>
<dc:creator>gold4us</dc:creator>
<guid>http://gold4us.blogfa.com/post-112.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هدف چیست؟ راه کدام است؟</title>
<link>http://gold4us.blogfa.com/post-111.aspx</link>
<description>سلام&lt;/p&gt;&lt;p&gt;این روزا زیاد فکر میکنم . واسه همین زیاد مطلب میزارم . یکی از چیزایی که مدام بهش فکر میکنم اهدافمه . &lt;/p&gt;&lt;p&gt;با خودم میگم اهدافم رو دوست دارم اما تو تب کدومشون بسوزم و چرا؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مثلا اگر میخوام کشورم  رشد کنه چه منافعی داره &lt;/p&gt;&lt;p&gt;و یا شرکتم چه منافعی&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و برای دیگران چه منفعت هایی&lt;/p&gt;&lt;p&gt;وقتی واقعا نیرو میگیرم که ببینیم با شرکتم تونستم به 100 تا خانواده خدمت کنم. و در نتیجه به کشور و جامعه و مردم شهر و کشورم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اما هدف بسیاری از ما در وهله ی اول اهداف و خود خواهی های شخصیمونه . مثلا ماشین خوب داشته باشم که رفاه بیشتری داشته باشم . خونه ی بهتری که و.... که و که و که و.....&lt;/p&gt;البته من با اینها مخالف نیستم . اما اینو میگم که به چرایی اونها فکر کنیم. &lt;br /&gt;&lt;p&gt;ولی وقتی میگین هدفم کمک به جامعه ام هست و اهدافی از این دست اهداف معنایی معنوی پیدا می کنند و انرژی بیشتری در ذهن برای رسیدن به اونها به وجود میاد. مثلا ساخت یک یتیم خونه یا مدرسه و...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اما اینها هم توش رضایت های شخصی هستش . ذهن شما به دلیلی این خواست رو داره . &lt;/p&gt;&lt;p&gt;و اینجاست که به این نتیجه می رسم من باید کارهای نیک و خیر رو انجام بدم .در سمت اهدافم حرکت کنم و سایر امور رو به خدا بسپارم .نگران این هم نباشم که شخصیه . باید کار م درست و هدفم درست باشه . اون وقت در مسیر خواست الهی گام بر میدارم . شاید بپرسید کار درست چیه؟ کار درست در فطرت و ذات انسانی هویداست .&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 06 Dec 2009 21:30:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gold4us&amp;postid=111</comments>
<dc:creator>gold4us</dc:creator>
<guid>http://gold4us.blogfa.com/post-111.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سخنی از بزرگان</title>
<link>http://gold4us.blogfa.com/post-110.aspx</link>
<description>&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;*&lt;/span&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; style=&quot;color: rgb(102, 153, 0);&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;م&lt;/font&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;ردان بزرگ كم سخن مي گويند و بسيارمي كوشند&lt;/font&gt;  &lt;/font&gt;   &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;  كنفوسيوس&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;*&lt;/span&gt;&lt;font size=&quot;4&quot; style=&quot;color: rgb(102, 204, 0);&quot;&gt;پر حرفي وپر گويي مجال تفكر را از انسان مي گيرد&lt;/font&gt;    &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;   پاسكال&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 06 Dec 2009 19:08:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gold4us&amp;postid=110</comments>
<dc:creator>gold4us</dc:creator>
<guid>http://gold4us.blogfa.com/post-110.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
