Template By: Tempha.com

برداشتی آزاد از اوپانیشاد
چقدر زیباست وقتی که خودتی!چقدر طعمش شیرینه؛فارغ از شخصیت هایی که از صبح تا شب به دوششون می کشی. صبح تو اداره یک شخصیت خونه یک رفتار دیگه و موقع فروش نوع دیگه .با کسایی که نمی شناسی یک جور و کسایی که میشناسی جور دیگه . بعضی ها میگن که عاشق سینه چاک دختر یا پسری هستن اما قابلیت عشق دادن به سایرین رو ندارن .اینها با هم در تضادن و چنین چیزی نمیشه. خیلی از اوقات تو زندگی سعی میکنم من واقعی خودم باشم -گاهی صبح ها که خستم حالا به دلایل مختلف-شاید شبش رو داشتم کتاب میخوندم و یا کار سایت ها رو انجام میدادم ،میگم بی خیال رفتن به دفتر، میگیرم میخوابم گوشی موبایل و تلفن رو هم خاموش میکنمو سیمشو میکشم! گاهی هم برعکس کل روز رو نمی خوابم .گاهی تا وقتی که راه داره تو دفتر کار میکنم و گاهی زود زود میام . حتما میگین اینکه پر از بی نظمی و افراط و تفریطه اما به نظر من زندگی همینه.گاهی نیازه که شب کار کنی و یا نخوابی ویا دیر بیایی و...زندگی همینه!. آره گاهی اینجوریه ولی نه همیشه . چون من واقعا زندگی کردن رو دوست دارم واقعا از زندگیم لذت میبرم به قول بعضی ها میگن تو خیلی خوشحالی!من ساختارشکنانه رفتار میکنم نه اینکه بخوام اینجوری باشم .من واقعا این جوری هستم .از فلسفه و فلاسفه خوشم نمیاد با اینکه فلسفه هاشونو میخونم ولی کلا همشون یه نوع بازیه . اثبات عقایدی مسخرست که فکر میکنند حقیقت فقط همونه. بعضی ها میگن من خیلی بی خیالم و کلا ناراحت نمی شم بعضی ها هم چیزایی میگن که من نمیدونم! بعضی میگن من عجیبم ولی من مجموعه ی همه ی اینها هستم مجموعه همه چیزهایی که نمیدونم که نمیدونم!
بعضی میگن باید واسه موفقیت روی نظم و اصول رفتار کنی . اونا شاید راست بگن ولی من نظمم تابع سیستم خودمه من تلاشمو میکنم اما اعتقاد دارم که اغلب و نه (همیشه) کار به اومده (که این هم خودش فلسفه ای داره و به شانس نیست) دیدین یارو یدفعه یه آلبومی میده کارش میگیره و زندگیش متحول میشه .یا با یک چشم و ابرو بازارش سکه میشه/اما یکی از همشون بهتر میخونه و قابلیت های بسیار زیادتری هم داره ولی بد میاره و خونه نشین میشه.(این یک مورد رو شاهد واقعی دارم)با اینکه اعتقادی به تقدیر و سرنوشت ندارم و معتقدم هر چیزی شدنیه و معتقدم که تنبلی و کم کاری رو گردن دیگران و سرنوشت و خدا نباید انداخت اما در موارد خاص و بر روی افراد خاصی که خداوند نظر ویژه ای بهشون داره شرایط فرق میکنه . افرادی چون مسیح بودا -محمد و حسین و فرزندش سجاد و معدود انسان های دیگر با آگاهی به نسبت بالاتر که با خداوند ارتباطاتی دارند و یا بهتر بگم روی خودشون شناختی دارن وضعیت گاهی کمی متفاوته ،و بعضی مسایلات و اتفاقات مقدر میشه به زمان و مکان خاصی که اتفاق بیفته-تنی که تب میکنه(سجاد) چشمی که نابینا میشه (بعقوب پیامبر)و حنجره ای که 20 سال بسته می شه(همین رفیق ما) و یا چشمی که نابینا میشه و حنجره ای که خدا رو فریاد میزنه(آندره بوچلی) گوشی که کر میشه و دستی که مینوازه(بتهوون) و در همه جا چیزهایی در زندگی هست اگر حساس باشیم می بینیم. من انسان حساسی هستم نه از بابت احساسات که البته از این بابت هم هستم ولی اینجا منظورم حساس به اطرافه ؛به راه رفتن،دیدن، به لمس کردنو بوسیدن به خوردن و اشامیدن به شکر خدا رو به جا آوردن و رقصیدن به مثال نسیمی روی اب و...
بعضی ها تعجب میکنن که چرا نباید دروغ گفت .(راست میگن! اکثرا دردناکه و دردسر ساز)میگم آخه راهش همینه چیز عجیبی نیست نباید هم غیر از این باشه .واسه چیز بیشتر بدست آوردن یک لقمه نون بیشتر که شاید گلومو هم بگیره واسه چی دروغ بگم واسه چی سر کسی رو کلاه بزارم .اینها از حرصه و ریشش در خشمه.
یکی از دوستان عزیز وبلاگ نویس تو نظرات گذاشته که من یه جورایی به فکر همه هستم . خوب این که شدنی نیست واسه من.ولی اگه میتونستم خوب چرا که نه! من سیر بخوابم و همسایم گرسنه ؟ مگه من چیم بیشتر از اونه که سهم من از دنیا باید بیشتر از اون باشه .
یک شخص عزیزی پیغام گذاشته که من بیمار روانیم و زودتر باید برم پیش روانپزشک و خیلی بذدل(بزدل) هسنم و اومدم اینجا دختر بازی! باور میکنید یا نمیکنید اما من تو عمرم دختر بازی نکردم اصلا برام معنی نداره! فرقی ندارن انسانها برام مرد یا زن یا هر چی.. همه رو دوست دارم . با عزیز بزرگواری هم 7 ساله که دوستم که سالگردشم شب یلدا بود که اونم خدا حواله کرد و عاشقانه دوستش دارم..ولی خوب من خندم گرفت از این کامنت . حالا این حرف پیش اومد بزارین یک موضوع جالبو بگم : میگن وقتی کسی به شما چیزی میگه و بهتون بر میخوره ازش متشکر باشید چون حتما یک چیزی بوده که شما رو ناراحت کرده و دلتونو به خراش آورده . اگه من الان به شما بگم که شما خیلی مرد یا زن خوب و بزرگواری هستی ولی یکم خورده شیشه داری چی میکنی؟ واکنش نشون میدی یا نمیدی؟ اگه دادی احتمالا یه خورده هایی از شیشه داری! اگه هم نه حتما حرف من بی ربط بوده. بنابراین اگر کسی از دشنام و حرف شما ناراحت شد بدونید که تو سطح پایین تری از شما قرار داره دشنام هم از قانون جاذبه تبعیت میکنه. تف سر بالا به خودتون برخورد میکنه! از اون خانوم هم متشکرم که باب صحبت در این موضوع رو باز کرد.
شهادت امام حسین رو هم به همه دوستداران ایشان تسلیت میگم و این جمله ی زیبا و درد آور رو از این امام اینجا یادگار میزارم که فرمود :
آیا یاری کننده ای هست که مرا یاری کند؟
ببخشید این چند وقت بعضی ازشما ها رو غمگین کردم . اینها بغض های هر روزه منه . واقعا نمیتونم چشم هامو به روی این واقعیات راحت ببندم . مادران دردمندی که فرزندانشون رو از دست دادن. مردمی که کلافه شدن از دست فشار زندگی. غم های خشکیده در چشمان و لبان مردم . اینها هر روز منو میشکنه . به من چه ربطی داره نه؟ همین طور گفتیم که الان در اینجا واستادیم و مردم بعضی از کشور ها جور دیگری فکر کردند که ملتشون الان در رفاه هستند.وقتی دعا میکنید چنان دعا کنید که گویی حاجت شما برآورده شده است.از صمیم قلب برای همه ی انسانها طلب آرامش میکنم . خدایا با اینکه میدونم گناهان من به حدی بزرگه که از آن بزرگ تر فقط کرم توست اما دل ما رو نشکون . امیدم فقط به توست که وضعیت مردممون بهتر بشه.دق کردیم اینقدر قصه دیدیم . حسین عزیز تو رو به همون روح پاکت قسمت میدم مردم رو در تغییر این وضعیت یاری کنی . از این پست به بعد سعی میکنم مطالب بلاگ رو به حالت نرمال ببرم . شاد باشید
غم سفره های خالی دستهای نحیف مردم
داغ شلاق جهالت! به تن شریف مردم
غم اعدام ستاره انهدام سرو آزاد
تیرباران شقایق باغبانی کردن باد!
همه اینهایی که گفتم ... بغض هر روز منه ... منو در من می شکنه
چشمهایش لبریز غم
سودایی در سر داشت
گفت که ار من بنویس
گفتم تو خود یک جمله ای
نگاهی خجستهنفسی شکفته از عشق
گل آفتابگردان!
تقدیم به کودکان خیابان
سلام . هفته ی گذشته مطلبی نوشته بودم تحت عنوان بخشش .ولی نمیدونم چی شد که یک دفعه سرور های بلاگفا دچار قطعی موقت شد .من هم عادت ندارم تو ورد بنویسم و اینجا کپی کنمش در نتیجه همش از بین رفت .دیگه گفتم حتما قسمت نیست که در این مورد بنویسم .تا اینکه یکی از دوستان بلاگ نویس داستانکی مشابه مطلبی که نوشته بودم گذاشت یا نوشت و درد منو تازه کرد . داستان به نوعی با یک کودک از خانواده ای تهی دست در ارتباط بود . این داستانک دوباره نمک رو پاشوند رو زخم دیرینه ی من .یکی از رفقای آبان ماهی من که الان دیگه پیش ما نیست دست به کار زیبایی زده بود که خونواده های واقعا محتاج رو شناسایی میکرد و از طرف هیاتی ناشناس به طرزی محترمانه مبالغی کمک به این افراد میکرد. اون رفت پیش خدا و این راه از طرف چند نفر ادامه پیدا کرد اما اکثرا فراموش کردن. اکثر ما ها بی تفاوت ازمسایلی چون این عبور میکنیم . از خانواده هایی که حتی تعداد بشقاب هاشون کمه برای اعضای خانواده برای همون غذای مختصر.من چنین کسایی رو دیدم . یا شنیدم از دوستانم . متاسفانه هنوز در بخش هایی از جامعه ی ما کسانی هستند که به نان شب محتاجند . و این برای کشور ثروتمندی چون ایران خیلی زشته . توی اون پست موضوع رو اختصاص داده بودم به بخشش که هر چقدر که به دبگران کمک می کنید بازخوردش برای شما از طرف کائنات ده ها برابر بیشتر هستش . حرص و طمع ما انسان ها از عدم آگاهیه . خوشبختی ما در گرو شاد بودن و خوشبخت تر بودن دیگرانه .مطمئن باشید اشخاص بی تفاوت که حسابشون با دیگران صاف نیست شب هنگام خواب نمیتونن با خدا شیطان و خودشون کنار بیان. وقتی به دیگران کمکی میکنید نه تنها چیزی از شما کم نمیشه بلکه به شما چیزی اضافه هم میشه . بخشش خیلی از اوقات دردناکه اما نتیجش همیشه شیرینه . قوانین کائنات روی اصول و عدالت بنا شده و حقی از کسی ضایع نمیشه . کسی میگفت تکلیف اون پسر کور بی پدر مادر فقیر کنار خیابون چیه . آیا این عدالته؟ گفتم ما در مقامی نیستیم که عدل خدا رو تشخیص بدیم .شاید این براش بهترین عدالت بوده و شاید راه اون پسرک کور فقیر هزاران برابر از من به اصطلاح بینا به خدا نزدیک تر باشه . به هر حال یادتون باشه وقتی چاله ای در خاک حفر میکنید کوهی از خاک کنارش پدید میاد . خودتون هم باور نمیکنید که این همه خاک که چند برابر چاله به نظر میرسه از کجا اومده . این به نوعی تعبیری از دست و دلبازی کائناته . ایمان دارم اگر کسی راه حق رو حقیقتا پیدا کنه خداوند بهش روزی بی حساب میده که در راه خیر مصرفش کنه . مگه ثروت بیل گیتس به من و شما ضرری زده ؟ نه -تازه باعث شده من الان بتونم راحت اینجا بنویسم . خیلی هم سبب کارهای خیر دیگری شده .اما خدایا ما رو دور کن از ثروتی که سرگردانمون کنه . پولی که هم دنیا و هم آخرتمون رو از دست بدیم. سعی کنیم روی افکار و کارهامون دقت بیشتری داشته باشیم. شاد باشید.
سال دیگری هم گذشت
امروز تولدم بود. 27 آذر
این چند روزه که اپ نمیکردم حالم اصلا خوب نبود . اگر خدا بخواد بهتر و سرحال می شم دوباره .
یکی از استادانم روزی گفت همیشه به یاد خدا بودن افتخار است داشتم فکر میکردم که ننها خداست که فارغ از زمان و مکان است . او راست می گوید ,بهترین کار گم کردن خویشتن است و یاد کردن مستمر او . وی راست میگوید که تنها با یا من است که قلب شما ارام میگیرد . شاد باشیم و سعی کنیم که به دیگران و دنیا خدمت کنیم.
این روزا زیاد فکر میکنم . واسه همین زیاد مطلب میزارم . یکی از چیزایی که مدام بهش فکر میکنم اهدافمه .
با خودم میگم اهدافم رو دوست دارم اما تو تب کدومشون بسوزم و چرا؟
مثلا اگر میخوام کشورم رشد کنه چه منافعی داره
و یا شرکتم چه منافعی
و برای دیگران چه منفعت هایی
وقتی واقعا نیرو میگیرم که ببینیم با شرکتم تونستم به 100 تا خانواده خدمت کنم. و در نتیجه به کشور و جامعه و مردم شهر و کشورم.
اما هدف بسیاری از ما در وهله ی اول اهداف و خود خواهی های شخصیمونه . مثلا ماشین خوب داشته باشم که رفاه بیشتری داشته باشم . خونه ی بهتری که و.... که و که و که و.....
البته من با اینها مخالف نیستم . اما اینو میگم که به چرایی اونها فکر کنیم.ولی وقتی میگین هدفم کمک به جامعه ام هست و اهدافی از این دست اهداف معنایی معنوی پیدا می کنند و انرژی بیشتری در ذهن برای رسیدن به اونها به وجود میاد. مثلا ساخت یک یتیم خونه یا مدرسه و...
اما اینها هم توش رضایت های شخصی هستش . ذهن شما به دلیلی این خواست رو داره .
و اینجاست که به این نتیجه می رسم من باید کارهای نیک و خیر رو انجام بدم .در سمت اهدافم حرکت کنم و سایر امور رو به خدا بسپارم .نگران این هم نباشم که شخصیه . باید کار م درست و هدفم درست باشه . اون وقت در مسیر خواست الهی گام بر میدارم . شاید بپرسید کار درست چیه؟ کار درست در فطرت و ذات انسانی هویداست .
امروز یه مطلب در ارتباط با افزایش بهره وری و سود تنها به علت 10 درصد هزینه ی بیشتر گذاشته بودم . که متاسفانه بلاگفا دچار مشکل شد و نوشته پرید . معمولا دومین بار هرگز مثل اولین بار نمیشه چون دیگه اون حس نیست . اما سعی میکنم این بار لپ کلام رو بگم و حتی بهتر.
محور موضوع روی تفاوت های کوچک بود .
با چند مثال موضوع رو تشریح میکنم.
در رشت محله ای قدیمی وجود دارد به نام ساغری سازان - ساختمان های این محله قدمتی تا 150 سال دارند . مصالح به کار رفته در آنها عمدتا از الوار -آجر های قدیمی پخته شده و سفال برای سقف هستند . در برفی که سال 83 در رشت بارید و خسارات بسیار زیادی را به ساختمان ها وارد کرد در کمال تعجب به این ساختمان ها آسیبی وارد نشد .حتی این مساله در زلزله ی رودبار در سال 67 هم صادق بود .با اینکه کانون زلزله در رودبار بود ولی در رشت خسارات زیادی را روی بعضی ساختمان ها به بار آورده بود .با توجه به اینکه در ان زمان تکنولوژی در مصالح به حد امروز نبود .مثلا به جای سیمان از اهک استفاده می شد و به جای تیر آهن از الوار های ضخیم. اینکه چرا این ساختمان ها با این قدمت سالم ماندند و ساختمان های جدید و تازه بنا شده دچار مشکلات جدی در سربندی و بام شدند چیست؟ شاید بگوببد کم کاری. اگر این بحث را کنار بگذاریم . من فکر میکنم یکی از دلایل مهمی که ساختمان های قدیمی دارای چنان استحکامی بودند-دقت و حوصله ای بود که معمار در ساخت میکرد . اگر فرض بگیرید بنا برای آهک کاری هر آجر 5 دقیقه وقت صرف می کرد . اکنون شاید 2 دقیقه وقت صرف شود . جزییات کوچکی از این دست که منجر به نتایج بزرگی می شوند .آن ساختمان پابرجا میماند و این یکی که تازه تاسیس است سقفش فرو میریزد.جدای از این ها مساله ی مهم تری هم هست.در آنجا بنا و معمار با عشق کار میکردند و عشق وجود خود را به ذره ذره ی کار خود تزریق میکردند و اینجا بنای تازه به دوران رسیده در فکر سرعت و کشیدن نقشه ای برای سریع تر در رفتن و گرفتن پول خود است . کاری به اینها ندارم . اما به همین مثال ساده توجه کنید . معمار با صرف کمی وقت بیشتر و دقت بیشتر ساختمانی بنا میکند با استحکامی 3 برابر بیشتر از ساختمان های معمولی کنونی .
مثال بالایی مثالی کلی بود از جریانی که قصد توضیح آن را دارم.
و اما مثال دوم:
مسابقه ی اسب واری را در نظر بگبربد .
اسب اول برنده 100 میلیون تومان می شود .
اسب دوم 25 میلیون تومان.
اسب سوم .5 میلیون تومان
و اسب چهارم یادبود مسابقه را دریافت میکند.
فکر می کنید فاصله ی اسب اول تا دوم چقدر بود؟
فقط یک نوک دماغ! اما جایزه ی آن 4 برابر بیشتر بود .
اسب اول چقدر قوی تر از اسب دوم بود؟
شاید فقط 10% --اما نتیجه چه بود؟ 4 برابر بیشتر پاداش گرفت.
فاصله ی اسب اول تا چهارم چقدر بود؟
1 متر
اسب اول ماکزیمم 20 درصد قوی تر از اسب چهارم بود .اما نتیجه....؟
--------------------------------------------------------------------------------------------------
مثال سوم:
فروشگاهی را در نظر بگبربد که برای بسته بندی محصول خود که یک ژورنال دکوراسیون است از یک پاکت ساده و دو عدد دی وی دی با چاپ معمولی استفاده میکند . در اینجا صرفا هرینه ی مواد اولیه را محاسبه میکنیم . قیمت محاسبات تقریبا واقعی هستند .
قیمت تمام شده چنین کاری فارغ از هزینه ی خرید اولیه برای شرکت یرای هر بسته حدود 500 تومان است .
فروش این محصول به صورت عمده 900 تومان و به صورت تک فروش 1500 تومان است.
حالا شرکتی دیگر را در نظر بگبربد که همان محصول را در یک بسته بندی شکیل عرضه می کند . این شرکت از بهترین کیفیت برای چاپ روی دی وی دی ها و بسته بندی بهره گرفته است. به جای پاکت هم از دوجین جعبه برای عرضه ی کار استفاده کرده است! قیمت تمام شده کار برای شرکت حدود 900 تومان است. قیمت فروش عمده این محصول در حدود 5000 تومان و قیمت تک فروش 7500 تومان است .
شرکت دوم با صرف کمتر از دو برابر هزینه ی اولیه برای تهیه ی محصول . 16 برابر سود بیشتر به نسبت شرکت اول بدست میآورد .
اینها مثال های ساده بودند . اما به طور کلی روی بسیاری از مسائل صادق است .یک فروشنده ی موفق و نابغه این نکته ها را در کار خود لحاظ میکند .من هم هدفم این است که کالایی که به مشتری عرضه میکنم آنقدر خوب باشد که بحث قیمت برای مشتری اصلا مطرح نباشد . ضمن اینکه برای پیشرفت کشور نیاز به ارز اوری به داخل کشور است . بنا براین برای عرضه ی کالای خود در بازارهای جهانی به این تفاوت های کوچک که نتایجی بزرگ به بار میآورند توجه کنید..حواستان باشد که معمار 150 سال پیش , فقط کمی بیشتر بابت هر سیمان کاری وقت میگذاشت.همچنین اسب اول فقط کمی قوی تر بود .و شرکت ارائه دهنده ی ژورنال کمتر از دوبرابر خرج کرد ولی 16 برابر بیشتر به سود رسید .
جوری کار کنید که وقتی به خارج از ایران رفتید از ایران و ایرانی به نیکی یاد کنند . از جنس ایرانی تعریف کنند و آن را پیشنهاد دهند .و در سردر شرکت خود این جمله را نصب کنید .
اول از همه کشورم
بعد شرکتم
و بعد خودم .
کشور های موفق مردمانی موفق دارند .و برعکش
موفق باشید و ایرانی
حواس ما ممکن است ما را فریب دهد و حافظه جایزالخطاست . صور جهان ممکن است جز وهم و خیال چیزی نباشد.و موضوع علم ممکن است مورد شک و تردید قرار گیرد ولی خود تردید کننده قابل تردید نیست. و چون این مساله قابل ثبوت نیست خود پایه ی تمام اثبات هاست.
اوپانیشاد
شاهزاده محمد دارا شکوه -فرزند شاهجهان
ترجمه سید محمدرضا جلالی نائینی
روزی پیش یکی ازدوستان که مهندس و استاد دانشگاه هست و یک شرکت کامپیوتری موفق دارد رفته بودم . مهندس کاظمی سمینارهایی را در ارتباط با موفقیت و تکنولوژی در رشت برگزار میکند. همین طور که در شرکت بودم با کسی آشنا شدم که نمی شناختمش .صحبت از سمینارهای آقای حلت شد . بحث به اینجا کشید که گفتم او هم حرف جدیدی نمیزند . مشکل از ماست . ما بیش از آنچه که تصور کنیم می دانیم و متاسفانه کمتر عمل میکنیم . این صحبت ها زمینه ای شد برای دوستی ما.از شرکت خارج شدیم و به سمت منزل شخصی مهندس رفتیم تا یک سری قطعات را از انبار برای این دوستمان تهیه کند . وقتی به منزل رسیدیم صحبت از موفقیت و راههای رسیدن به موفقیت بود . بحث در ماشین تفکر بر انگیز شده بود تا اینکه من گفتم مردم به دنبال معجزه هستند بدون اینکه به این توجه کنند که معجزه را خود می آفرینند و فرمول معجزه آسایی وجود ندارد. مهندس هم دو بار حرف من را تکرار کرد . انگار که حرف دلش را زده بودم. وسایل را گرفیم و ÷یاده چند ص متری را پیاده رفتیم . در مسیر صحبت کردیم .کمی از زندگی خودمان گفتیم تا اینکه پرسید دلیل بی تحرکی و تنبلی چیست . گفتم ذهن. گفت چجوری حلش کنم؟ گفتم افکار مثل حباب میمونن . کافیه تصمیم بگیری تا بترکونیش اون وقت حرکت میکنی. مثل این که صبح خوابت میاد اصلا خوابیدی و داری لذت میبری . اما یدفعه یادت میاد که با معشوقت قرار داری اون وقت از جا میپری . چی باعث شد حباب فکر قبلیت بترکه؟ یه عامل خارجی و یک انگیزه و فکر دیگه . حالا همه چیز تقریبا همین طوره . اگه اسیر افکار نشیم و کنترلشونو به عهده بگیریم ارباب زندگی خودمون میشیم نه برده ی اون . دیگه اون دوستو ندیدیم . با اینکه شمارشو گرفتم اما به دلیل فرمت گوشیم شمارشو از دست دادم . امیدوارم هر جا که هست موفق باشه .
کلید واژه ها: افکار,ذهن,معجزه
موفق باشید
هر زمانی که تمرین کنی و با خود رقابت کنی ,پیش از اعلام نتیجه تو برنده ای . میگویند : برخیز برای کمک به بشریت -شاید برخیز به این معنا باشد که : برخیز تا آنجا که بالاتر از ارتفاع رقابت قرار گیری. اگر خود را به جایی بالاتر از رقابت ارتقا دهی دیگر رقابتی در کار نخواهد بود.
به نظر شما ورای این هستی و زندگی چیه؟ مطالعه ی کتاب در قلمرو سکوت اثر جی.اسواران رو به کسانی که می خواهند بیشتر باشند توصیه میکنم.
اینجا جملاتی از این کتاب براتون میزارم.
شناختن خود؛این هدف واقعی قلمرو سکوت است.
خود را تسلیم خواست او کن,به همان گونه که لازم است و ببین که دنیا تسلیم تو خواهد شد.
داشتم فکر میکردم که اگه آدم سنش حوالی بیست و چند سال هست خیلی خوبه که تا قبل از سی سالگی خودشو جمع و جور کنه - وسایل زندگیشو تهیه کنه و بالاخره ازدواج کنه. حالا حتما خیلی ها میگن این یارو دلش خوشه . با کدوم پول .کدوم کار. اما مهم نیست که کدوم کار یا چجوری . مهم اینه که واقعا به چه کاری علاقه داری. توچه کاری فکر میکنی که پیشرفت میکنی. چقدر دنبال موفقیت هستی.و کلا چه قدر حاضری بپردازی تا دریافت کنی.من خودم یه زمانی تو خونه های مردم کامیوترهاشونو تعمیر میکردم . از خیلی هاشونم پول نمیگرفتم یا خیلی کم میگرفتم . اما در عوضش خیلی چیزا یاد گرفتم . یه زمانی هم که جو تب نتورک خیلی هارو گرفته بود رفتم نت اما به خیلی چیزا رسیدم به جز پولش.چون با اون سیستم غلط نمی شد کار کرد . بازاریابی فروش قسطی دیگه یعنی چی؟!! .مطمئنم ۱۰ نتورک مارکتینگ برتر دنیا -بازاریاب هاشون بابت اجناسی که می فروشند پورسانت میگیرند و بعضی هاشون هم سیستم های باینری دارند که جدا از پورسانتی که از بابت فروش مستقیم دریافت میکنن به ازای هر فروش و هر مشتری که به شاخه و چرخه ی فروششون اضافه میشه هم پورسانت میگیرن. البته میتونن هم فقط برای کالا ها بازاریابی کنن.و یا در کنارش مجموعشون رو هم گسترش بدن . به هر حال اونجا کالای ملموسی وجود داره.الان هم چند سایت فروشگاهی و تفریحی دارم .تا از بحث خارج نشدم بگم که چرا اینارو گفتم .اینارو گفتم که بگم من همه ی اون کارارو عاشقانه کردمو میکنم .وقتی من کامپیوتر مردمو نعمیر میکردم تمام تلاشمو میکردم تا هر جوری که هست مشکلشو حل کنم و یا وقتی نتورک کار میکردم هم بهترین نتورکر گروهم بودم نه از بابت اینکه زیر مجموعه های زیادی داشته باشم بلکه از این بابت که بیشترین وقتو صرف تحقیقات و فهم دربارش میگذاشتم . من واقعا نتورکر بودم .من توی تعمیرات و نتورک پول چندانی به دست نیاوردم اما این ها راهگشای من برای حرکت های بعدی و مسیرم بود .من هدف داشتم . میدونستم میخوام کجا برم . آینده رو میدیدم .همین طور که الان میبینم . الان که یه سایت فروشگاهی دارم میدونم که ۲ سال دیگه چه چیزایی باید بفروشم . سیستم کاریه من چه تغییراتی باید بکنه به کجا میخوام برسم. سرتونو درد نیارم این حرفهارو زدم که بگم هر کاری رو که میکنید عاشقش باشید شک نکنید که راهتونو پیدا میکنید و پیشرفت می کنید .
به امید موفقیت همه دوستان و جوانان خوش فکر ایرانی